تبليغاتX
اعتقادی
اعتقادی

 علم نافع

آنچه در اسلام به عنوان علم مفيد  مطرح شده و مورد تأكيد است ، علمي است كه در زندگي كاربرد داشته باشد ؛ زيرا علم بدون كاربرد هيچ ارزشي ندارد . اين همان علمي است كه در لسان روايات به آن علم نافع گفته مي شود . علم نافع علمي است كه منجر به تغيير رفتار بشود كه شامل رفتار ذهني يا رفتار گرايشي و احساسي و يا رفتار عملي است .[1] و اگر موجب تغيير رفتار نشود نافع نيست . در روايت داريم كه مردم دور شخصي جمع شده بودند . رسول اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمودند كه اين چيست ؟ مردم عرض كردند كه علامه است و اعلم مردم به انساب عرب و اشعار عرب و وقايع زمان جاهليت مي باشد ؛ حضرت فرمودند : ذلك علم لا يضر من جهله و لا ينفع من علمه :  اين علمي است كه دانستن آن سودي ندارد و ندانستن آن هم ضرري نمي رساند .[2]

 آنچه كه خيلي براي ما مفيد و لازم است علم نافع مي باشد . علم نافع يعني علمي كه منشا اثر بشود . توضيح اينكه :

 1) اساساً برخي از دانسته ها و اطلاعات ثمر بخش نيست مانند همانچه كه در روايت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم) آمده كه دانستن انساب و آباء و اجداد قبائلي و اشعار جاهلي هرچند كه اطلاعات و دانسته هايي است اما در مجموع به نسبت دانستني هاي ديگر و فرصت محدود انسان ، غير نافع مي باشد و اين بخش از اطلاعات از بحث ما خارج است .

2) برخي ديگر از علوم و دانش ها في نفسه و به خودي خود ثمر بخشند اما به شرط عمل كردن و به كار بستن آنها . مثلا علم منطق يا هستي شناسي يا خداشناسي يا فيزيك و طب و ... كه با عمل كردن به هر كدام فوايد و منافع قابل توجهي نصيب انسان مي شود . مثلا منطق براي رسيدن به راه صحيح فكر كردن وضع شده منتهي رعايت منطق و به كار بردن آن اين نتيجه را دارد ؛ نه صرفاً خواندن، مطالعه و حتي حفظ كردن آن . به عبارت ديگر بسياري از علوم نافع هستند اما به شرط به كار بستن .يعني ممكن است با وجود نافع بودن علم ، براي فردي كه آن را به كار نمي بندد ، غير نافع باشد و كابردي نشدن برخي از علوم موجب محروميت جامعه از ثمره آن دانش ها مي شود و در مرتبه بعد به خاطر اينكه ثمره عملي از آن علم ظاهر نشده ، نسبت به مفيد بودن و ارزشمند بودن آن ترديد كرده اند . حال آنكه ايراد از نحوه آموزش و آموزنده بوده است كه آن را به كار نگرفته و نه از آن علم . و نيز يكي از دلايل مطرح شدن بحث هايي از قبيل علم و دين ، عقل و دين و ... اين است كه كاربرد محسوسي براي مباحث تئوريك دين كمتر ارائه شده و مشكلات به ظاهر اساسي امروز انسان با عقل و تجربه قابل حل هستند[3] و از آنجا كه چنين توهم شده كه علوم ديني ظاهرا ً يكسري امور ذهني است كه كاربردي در زندگي ندارد ، موجب مطرح شدن اين گونه سوالات و ابهامات و اشكالات شده است كه البته تلاش مضاعفي را مي طلبد كه اين اشكال را از ساحت مقدس دين و علم ديني كه سراسر فايده است ، برطرف كنيم. حال با اين توضيح بايد ببينيم اساساً نظر اسلام راجع به علم  واقعي و حقيقت دانش چيست ؟

مفهوم علم :

علم در لغت يعني آگاهي ، ادراك حقيقت يك چيز [4] و در اصطلاح عبارت است از كشف حقايق اشياء و با توجه به اينكه اشياء در جهاني از ارتباطات قرار دارند عبارت مي شود از كشف حقايق اشياء با توجه به ارتباطات بين اين حقايق . چرا كه جهان شبكه اي به هم تنيده است كه با نظر خرد و جزئي نمي توان به درستي آن را شناخت . اما با نظر مجموعي و دقيق به اين مجموعه به هم تنيده شناخت صحيح حاصل مي شود .

پس از آنجا كه علم كشف حقايق و رابطه آنهاست و حقابق عالم در ما و زندگي ما مؤثر است ، علم نافع ، علمي خواهد بود كه در جهت سازندگي فردي – جمعي قرار گيرد ؛ يعني حقايق مؤثر بر زندگي را كشف كرده و در زندگي اعمال كند . به عنوان مثال توحيد را به عنوان يك علم در نظر بگيريد . با اثبات خدا مي خواهيم نسبت به خداوند نگرشي عميق حاصل كنيم و پس از ايجاد اين نگرش به طور طبيعي گرايش و عشق و احساس و ارتباطي پيدا كنيم كه اين عبارت از علمي است كه براي ما نافع خواهد بود .[5]  اما آيا بعد از اينكه بحث توحيد تمام شد احساس و ارتباطي پيدا مي كنيم؟ اگر اينگونه بود اين علم نافع مي باشد يعني داراي كاربرد بوده است و اثري در ما ايجاد كرده است اما اگر احساس عشق و حركت پيدا نشد اين علم براي ما غير نافع خواهد بود هرچند كه في نفسه مفيد ترين علمهاست . دقيقاً مانند خورشيد كه با وجود فايده هاي فراوان براي كسي كه در خانه تاريكي خود را حبس كرده و فقط از خورشيد سخن مي گويد ، فايده اي ندارد . علمي كه كاربرد پيدا نكند و صرفاً مفاهيم ذهني باشد ، علم نافع نيست ؛كه در لسان روايات به شدت نسبت به مضر بودن آن هشدار داده شده است . [6]

 اينكه علم غير نافع با عبارت « اعوذ » در لسان دين آمده است ، نشان دهنده ضرر زياد و غير قابل اغماض آن است يعني همان طور كه از شر شيطان با عبارت « أعوذ » ياد شده عيناً اين عبارت در مورد علم غير نافع آمده است . يعني چنين علمي كار شيطان را مي كند و انسان را به غفلت و تكبر مي اندازد . توضيح اينكه تراكم اطلاعات و انبوه معلومات وقتي كه كاربردي نشود ، انسان را از مسائل ضروري هم باز مي دارد . مثلا اگر شما انبوهي از الوار داشته باشيد كه فعلاً به درد شما نمي خورد در اتاقي انبار كنيد و يك بسته داروي مفيد هم زير الوارها قرار بگيرد ، انبوه الوار باعث مي شود كه به آن دارو هم دسترسي پيدا نكنيد و دچار ضرر و خسران گرديد . انبار ذهن انسان نيز چنين حالتي دارد كه تراكم اطلاعات در ذهن، براي علمي كه مي خواهد وارد كاربرد و زندگي شود ، مانع مي شود. به طور خلاصه دو ضرر جدي از علم غير نافع به انسان مي رسد ؛ اولاً مانع تأثير علم نافع هم مي شود و ثانياً علاوه بر اينكه خود سودي ندارد باعث ايجاد غرور و تكبر كاذب هم مي شود .

بنابراين خدا را كه مي شناسيم بايد نتيجه اش اين شود كه با او ارتباط برقرار كنيم و به او عشق بورزيم و به او نزديك شويم و از صحبت كردن با او لذت ببريم و اگر اين روند حاصل شود ، علم نافع خواه بود و مورد نظر خود خداوند نيز مي باشد .

خصوصيت علم نافع :

علم نافع علمي است كه :

 (1) در سطح حافظه و ذهن توقف نكند بلكه با قلب و روح نيز ادراك شود و كاملاً مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد .  اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايند : « اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ  »[7] و نيز مي فرمايند : « الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ  » [8]

(2) به منصه ظهور و عمل و كاربرد در آيد . در روايت مي فرمايند :

 الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ [9]

لا تتعلم العلم ممن لم ينتفع به فإن من لم ينفعه علمه لا ينفعك  [10]  

آسيب شناسي جامعه كنوني در فراگيري علوم اسلامي :

فاجعه اي كه طي چند قرن اخير بر سر ساير شئون زندگي مسلمين آمده است ،  علوم آنها را نيز فرا گرفته است . يعني علوم را از حالت كاربردي خارج كرده است  و نه تنها علوم نگرشي بلكه حتي علوم رفتاري را نيز كه عمل به آنها سهل تر و كاربرد آنها محسوس تر است ، تحت تأثير قرار گرفته است و از همين جمله است دستورات فراواني كه براي اصلاح و بهبود زندگي و بهينه سازي رفتارها از طرف خداوند بيان شده كه امروزه به اين حجم علم از علوم فقط به عنوان علومي كه خوانده شده و به حافظه ها سپرده مي شود ، اكتفا مي شود و از صحنه زندگي خارج گرديده است و در پي آن ، چه ضربه هاي مهلكي كه به سلامت جسمي ، رواني و معنوي افراد و جامعه اسلامي وارد نشده است !

 مثلا در مورد خواب كه يك امر طبيعي است در روايات  مي فرمايند كه در ساعات اوليه شب بخوابيد و بين الطلوعين بيدار باشيد[11] و مردم به اين دستور عامل بودند و اين روايات را كاربردي كردند . ولي در حاضر بسياري از مسائل اينگونه را صرفاً به عنوان دستورالعمل هاي ارشادي و اخلاقي در نظر مي گيرند ؛ در حالي كه اين دستورات صد در صد كاربردي مي باشند به عنوان نمونه يكي از چندين فايده عمل به روايت مذكور اين است كه  هورموني در بدن به نام هورمون رشد وجود دارد ( سوماتوتوروپ) كه بيشترين ميزان ترشح آن حدوداً دو ساعت بعد از غروب آفتاب مي باشد ( زيرا بدن انسان يك فيزيولوژي خاصي دارد كه با عالم هماهنگ مي باشد) . و همان ساعت را فرموده اند كه بخوابيد . اينكه خواب متناسب ، باعث قد بلندي مي شود ، به اين خاطر است كه در زمان اوايل خواب اين هورمون ترشح مي شود و اگر كسي سر شب بخوابد رشد متناسب و متعادلي پيدا مي كند .

 اما يك سري از هورمونها استرس زا هستند كه كه در جاي خود مفيد مي باشند كه به آنها  «كرتيكو استروئيد» گفته مي شود مانند هورمونهاي «آدرنالين» و «نو آدرنالين» كه بيشترين ميزان ترشح آنها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب مي باشد ؛ يعني دقيقا بين الطلوعين ( از طلوع فجر تا طلوع آفتاب ) . اينكه خواب بعد از اذان صبح باعث ناراحتي و كسلي و پريشاني انسان مي شود ولي بيدار شدن در موقع اذان حالت شادابي مي آورد به خاطر ترشح اين هورمونها مي باشد . همچنين اگر در زماني كه اين هورمونها حداكثر ترشح را دارند ، انسان خواب باشد ، احتمال سكته زياد است  . لذا بيشترين آمار مرگ در خواب در  ساعات بين الطلوعين مي باشد .

 حال اگر همين توصيه ( نخوابيدن بين الطلوعين ) را يك پزشك به ما مي كرد ، با شوق و اطمينان بيشتري به آن عمل مي كرديم ؛ زيرا به كاربردي بودن آن معتقد بوديم ؛ اما دستورات ديني را به عنوان مسائل  صرفاً اخلاقي پنداشته و كمتر به آنها توجه مي كنيم . به مثال ديگر توجه كنيد :

توصيه كرده اند كه آب جوشيده هفت فايده دارد مثلا شستن بدن با آن و ... ولي با آبي كه توسط نور خورشيد گرم شده است شستشو نكنيد و آن را نخوريد . ما اين را صرفا به عنوان يك توصيه و يك دستور مستحبي تلقي مي كنيم در حالي كه بحث جديدي در طب به نام راديكال هاي آزاد مطرح است[12]  كه اشعه خورشيد در آب باعث افزايش راديكالهاي آزاد مثبت مي شود و ضرر و تخريب حاصل از اين عناصر اثبات شده است به طوري كه هم بر پوست و هم بر دستگاه گوارش اثر نامطلوب مي گذارد .[13]

حال مي فهميم كه يكي از عللي كه علوم ديني به صحنه عمل در نيامده ؛ نوع آموزش هاي ناكارآمد ديني ما ، آموخته هاي ما و سابقه ذهني ما  نسبت به دين مي باشد كه چنين تصور مي شود كه دين فقط شامل يكسري دستورات خاص براي دستيابي به آخرت و معاد است و براي زندگي برنامه ندارد كه براي اصلاح زندگي ايده آل و مطلوب بايد نوع آموزشها ، نگاه ما به دين و نگرشمان نسبت به تعاليم آن تغيير پيدا كند .

 

 



[1] - از آنجا كه انسان داراي سه بعد نگرش ( تفكر) ، گرايش ( تعامل ) و كنش و واكنش ( رفتارهاي بيروني ) است ؛ بناراين تغيير آدمي ممكن است در هريك از اين سه بعد و جنبه باشد ؛ يعني تغيير رفتار اعم است از رفتار ذهني ، گرايشي و رفتار بيروني . مثلا ممكن است نگرش ناصحيحي اصلاح شود و يا نسبت به موضوعي علاقه و تمايل ايجاد شود و يا عملكردي ايجاد شود ،  كه تمام اينها تغيير رفتارند و وقتي سخن از تغيير رفتار مي شود ، صرفا ً تغيير عملكرد بيروني نيست بلكه شامل تغيير در هريك از سه بعد است . هرچند كه تغيير در نگرش و گرايش به تغييراتي در عملكرد هم منجر مي شود .

[2] - عوالي‏اللآلي ، جلد 4 ، صفحه 79  -  متن روايت : أعلم الناس بأنساب العرب و وقائعها و أيام الجاهلية و الأشعار العربية قال فقال النبي ص ذلك علم لا يضر من جهله و لا ينفع من علمه ثم قال ع إنما العلم ثلاثة آية محكمة أو فريضة عادلة أو سنة قائمة و ما خلاهن فهو فضل .

[3] - مثلا مي گويند :  با عقل به اين پيشرفها رسيده ايم و با علم است كه  به اين صنايع دسترسي پيدا كرده ايم ، بحث هاي علوم اجتماعي را هم با عقل مي توانيم حل كنيم ؛ بنابراين به دين نيازي نيست . غافل از اينكه اولاً نياز هاي اساسي انسان فقط نياز هاي ظاهري و مادي نيست كه در حوزه نيازهاي غير مادي كه اساسي ترين نيازهاي انسان است عقل و تجربه به هيچ وجه كارآيي ندارند و تنها برنامه الهي راهنماي منحصر به فرد آن است . ثانياً در همين نيازهاي مادي و ظاهري نيز اگر برنامه خداوند عرضه شود ؛ بهتر ، سريعتر و كاملتر به مقصود مي رسيم ؛ يعني عقل و تجربه در هر دو حوزه اساسي نيازهاي مادي و غير مادي محتاج وحي مي باشند .

[4] - مفردات راغب اصفهاني ، ماده علم .

[5] - در روايات مختلف وارد شده است كه :

1- أعلم الناس بالله سبحانه أخوفهم منه  ( غررالحكم ، الخوف ثمرة العلم .....  ص : 190 )

2- أعلم الناس بالله أرضاهم بقضائه ( غررالحكم ، فضيلة الرضا بالقضاء .....  ص : 103 )

3-  أعلم الناس بالله أكثرهم خشية له ( غررالحكم ، الخشية غاية المعرفة .....  ص : 63 )

[6] -  به عنوان نمونه داريم :

- اللهم اني اعوذ بك من علم لا ينفع ( تعقيبات نماز عصر )

 -  شر العلم علم لا يعمل به (غررالحكم  ص : 45 )

- أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ  (نهج‏البلاغة   ص : 483 )

- اللهم إني أعوذ بك أن أضل أو أضل أو أزل أو أزل أو أظلم أو أظلم أو أجهل أو يجهل علي اللهم انفعني بما علمتني و علمني ما ينفعني و زدني علما و الحمد لله على كل حال اللهم إني أعوذ بك من علم لا ينفع و من قلب لا يخشع و من نفس لا تشبع و من دعاء لا يسمع (  منيةالمريد  ص 210  )

[7] - نهج‏البلاغة   ، ص : 485

[8] - شرح‏نهج‏البلاغة ، جلد  19  ، ص : 253

[9] - الكافي   جلد  1   -  ص  44

[10] - بحارالأنوار - جلد  2   ص  99  

[11] -  متن روايات مذكور :

مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِيجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَدمٍ حَرَامٍ يُسْفَكُ عَلَيْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَيْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (من‏لايحضره‏الفقيه جلد     4    ص : 20  )

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ شَتَاتَ الْأَمْرِ  (مستدرك‏الوسائل جلد 5  ص 110  )

عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّي أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ يُقَسِّمُ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَيْدِينَا يُجْرِيهَا  (وسائل‏الشيعة  جلد6  ص 498  )

قال رسول الله ص : النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعد العصر حمق و بين العشاءين يحرم الرزق (مكارم‏الأخلاق ص   288  )

[12] -  عمده مواد سرطانزا موادي هستند كه راديكالهاي آزاد مثبت دارند مانند آب اكسيژنه كه به دليل داشتن راديكالهاي آزاد مثبت قابل خوردن نيست .

[13] - مثالهايي كه گفته شد در علم طب امروزي اثبات شده است . براي اطلاع بيشتر مي توان به بحث راديكالهاي آزاد در مقالات علمي طب مراجعه نمود . يا به مقالاتي كه در زمينه « كرونوبيولوژي » مي پردازند ، مراجعه نمود و البته اين روايات فقط براي بيان مسائل جسمي نيست بلكه جنبه هاي فراواني دارد كه يكي از آنها فوايد جسماني آن مي باشد .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 10:10  توسط در راه حق  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ابن سینا : اگر کسی بفهمد که ۲+۲=۴ ( کنایه از اینکه دیوانه نباشد ) مانند روز برایش حقانیت اسلام را روشن خواهم کرد .

چگونه می توان از محبت کسی دم زد در حالیکه او را نمی شناسیم .

 شناخت باری تعال چنان اثر مهمی در زندگی مان داشت که حال که می خواهیم ضرورت آنرا توصیف کنیم می گوییم : چگونه می توان زندگی کرد در حالیکه خدا را نمی شناسیم

براستی که شناخت او زندگی. رفتار و نماز را دگرگون می سازد .

 وبلاگ ما هم در همین راستا اصول عقاید اسلامی را از زبان استاد ارجمند دکتر مهدی نخاولی عرضه می دارد تا شمعی باشد برای همه ی آنهایی که در طلب راه حقیقت هستند.

نحوه ی ارائه مطالب بر اساس حکمت متعالیه می باشد که در اثنای آن مباحث اخلاقی متناسب با موضوع بحث می گردد.

 

اصول عقاید : اثبات خدا (واجب الوجود )

                 اسماء و صفات خدا ( واجب )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 14:46  توسط در راه حق  | 

به نام خدا

جلسه دوم : رابطه میان توحید و سایر اعتقادات و اخلاق

دین خدا یک مجموعه به هم پیوسته است و مانند مکاتب بشری که از قسمتهای متفاوتی تشکیل شده است نیست 

توحید با معاد و نبوت و امامت و حتی تمام اعمال عملی اسلام در ارتباط مستقیم است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 14:15  توسط در راه حق  | 

به نام خدا

جلسه سوم :                       رابطه ميان توحيد با ساير اعتقادات واخلاق

 " من قال لا اله الا الله دخل الجنه " 

این حدیث از معصوم روایت شده

اما ایا همین که با زبان بگوییم لا اله الا الله وارد بهشت می شویم ! یا ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 13:58  توسط در راه حق  | 

به نام خدا

جلسه چهارم اصول عقاید                           علم و ایمان

چه شد که علامه طباطبایی (ره) در اواخر عمر نام پسرش را فراموش کرد ولی ذکر و اورادی را که استادش به او تعلیم داده بود را از یاد نبرده بود !!؟

آیا علم ایمان را حاصل می کند ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 15:14  توسط در راه حق  | 

به نام خدا
جلسه پنجم                                             علم و ایمان
 
بینی و بین الله
 
 
 
اگر داشته باشیم گناهی بکنیم و یک بچه از دور ما را نظاره کند آیا گناه می کنیم ؟!!!!!!!!!!!
مگر خدا ............
چرا برای خدا به اندازه ی یک بچه حساب باز نکردیم
«  ما لكم لا ترجون لله وقارا و قد خلقكم اطوارا ... »
        اندر آن دم كه كني عزم گناه

           گر كند كودكي از دور نگاه

       شرم آري زگنه در گذري  

             پرده ي عصمت خود را ندري

      شرم بادت زخداوند جهان     

             كه بود واقف پـيـدا و نهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 15:2  توسط در راه حق  | 

به نام خدا

جلسه ششم                                برهان امکان ماهوی و امکان فقری

هر موجودی را که نظر کنیم در ذهن به دو بخش تقسیم می شود : هستی ( وجود ) . چیستی ( ماهیت )

حال وجود اشیا را در نظر می گیریم .اثبات می شود که وجود بسیط ( غیر قابل تجزیه)  است ( فکر کنید )

به موجودات می نگریم می بینیم که هر کدام بهره ای از وجود دارند در ضمن وجود هم مال خودشان نیست چون زمانی بوده که آنها وجود نداشته اند . پس ملاحظه می کنیم موجود هایی وجود دارند که وجودشان محدود است . در بالا گفتیم که وجود بسیط است . حال چگونه این تناقض رفع می شود .

این می رساند که این موجودات هیچ نیستند جز نیاز به آن وجودی که وجودش بسط و مال خودش می باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 14:59  توسط در راه حق  | 

به نام خدا

جلسه هفتم                                  برهان صدیقین از دیدگاه علیت

آیا تا به حال در مورد علت و علیت فکر کرده اید ؟!

به نظر شما علیت چه معنایی دارد ؟

مردی قد بلند را در ذهن خود در نظر بگیرید که دارد راه می رود . هر آن که شما اراده کنید این مرد از بین می رود و وجود این مرد تماما در اختیار شماست . 

آِیا علیت بهمعنای بالا علیت است یا علیت خورشید برای گیاه ؟ 

مسلم است که معنای علیت همان است که ذکر شد . یعنی معلول هیچ نیست مگر نیاز به علت مانند همان مرد قد بلند در ذهن شما که هیچ نیست مگر توجه شما . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 14:57  توسط در راه حق  | 

به نام خدا

جلسه هشتم :                                        برهان صدیقین

یک سئوال :

آیا غیر از خدا دارای نوری هست که خدا آن را نداشته باشد تا خدا را برای ما روشن کند .؟!

برهان صدیقین از خود خداوند به خدا می رسد همانطور که می گوییم " لا اله الا الله " یعنی می گوییم خدایی نیست مگر آن خدایی که من می شناسم

چدر این برهان دیگر به مخلوقات کاری ندارد و به همین دلیل راهی است بسیار نزدیک برای رسیدن به محبوب سرمدی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 14:56  توسط در راه حق  | 

به نام خدا

جلسه نهم             ادامه برهان صدیقین به تقریر علامه طباطبایی (ره)

1-  پذيرفتيم که واقعيت در هيچ حالتي عدم بردار نيست  و هيچ زوالي بر آن متصور نيست .

 2- واقعيت هاي محدود چون مشروط به يک شرط و محدود به يک حدي هستند مصداق آن واقعيت نيستند چون در خارج از آن شرط و خارج از آن ظرف وجود ندارند .

3 - پس بايد مصداق اين واقعيت نامحدود باشد تا در هيچ حالتي کذب و عدم آن صدق نکند .لذا اين واقعيت بينهايت است و درون و برون را پر کرده است .

 « سنريهم آياتنا في الآفاق وفي انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق اولم يکف بربک انه علي کل شئ شهيد »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 14:54  توسط در راه حق  |